محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
220
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
نبضه بود و هم به اعتبار قرعات [ چند نكته ] اكنون دريابند كه اظهر آنچه واقع مىشود در آن استواء و اختلاف پنج حالت است كه معبر شده به امور خمسه : يكى جنس مأخوذ از حال مقدار . دوم جنس مأخوذ از حال قوت . سوم جنس مأخوذ از زمان حركت . چهارم جنس مأخوذ از زمان سكون . پنجم جنس مأخوذ از حال قوام . پس اگر باشد استوا در جميع امور مذكور آن را على الاطلاق مستوى خوانند . و همچنان اگر باشد اختلاف در همه امور مزبور آن را على الاطلاق مختلف نامند . و اگر در بعض امور استوا بود و در بعضى اختلاف آن را مستوى فى البعض و مختلف فى البعض گويند . اما جنس وزن از آن جمله است كه درك او متعسر است ، قطع نظر از اجناس استوا و اختلاف در آن . اما جنس مأخوذ از حال ما يحتوى عليه العرق ظاهر است كه براى ظهور اختلاف در وى زمان به غايت طويل بايد ، پس درك آن نيز در مدت معتدلهء احساس نبض ممكن نباشد ، زيرا كه مستبعد است كه خون و روح در قلت و كثرت در نه ده قرعه مختلف گردد و چون در نبضات اين باشد محال است كه در اجزاى نبضه اختلاف در آن صورت بندد . اما جنس مأخوذ از حال ملمس به دستور مستبعد دانستهاند كه اختلاف در آن پديد آيد در آن مدت بدان حيثيت كه محسوس ملمس شود . اما جنس نظام و غير نظام ظاهر است كه مستوى در آن نوعى است از منتظم و مختلف در آن نوعى است از غير منتظم ، پس اعتبار استوا و اختلاف در آنها داخل باشد و لا يعد آخر و يدل على حسن حال البدن و دلالت مىكند نبض مستوى مطلق بر نيكى حال بدن و المختلف ما يخالفه و مختلف آن است كه خلاف مستوى بود ، يعنى غير متشابه باشد در اجزا چنانچه گفته شد و ميان مستوى و مختلف واسطهاى نيست لهذا مخالفت به ضد معبر نشده . و يدل على ضد ذلك و دلالت مىكند نبض مختلف مطلق بر خلاف حسن حال و چون مستوى با مختلف جمع شود دلالت كند بر حسن بعض احوال و عدم حسن بعض ديگر . انتباه [ در بيان انواع اختلاف در نبضات ] توهم نشود كه بيان اختلاف در نبضهء واحد به اعتبار تجويز عقلى است فقط ، زيرا كه مقرر شده كه هر جزوى از شريان به طبع خويش حركت مىكند پس ممكن است كه حركت اجزاى وى موافق يكديگر بود يا مخالف ، نمىبينى هرگاه اندر عضوى به سبب ذبل يا جراحت يا جز آن حرارتى زائد بود حركت شريان آن عضو بيشتر و زودتر از حركت ديگر شرائين مىباشد ، ليكن شك نيست كه اينچنين اختلاف كمتر اتفاق مىافتد و دشوارتر معلوم مىشود . اما اختلاف در نبضات ، كثير الوقوع و سهل المعرفة است ، لهذا در اكثر كتب به ذكر همين اقتصار رفته ، اين نيز از دو وجه بيرون نيست : يكى آن كه به تدريج اختلاف پديد آيد در يك نوع ، مثلا نخست عظم محسوس شود پس نبضهء ثانى در عظمى قدرى بكاهد و همينسان هر نبضهاى همين كاهد تا كه به نهايت درجهء صفر رسد و اين را مختلف متصل گويند . و مختلف متصل چون به نهايت صفر رسيده به عظمى گرايد آن را عائد گويند ، لعوده على حالة الأولى و در اين عود اگر هر نبضهاى به تدريج زائد شد تا كه به عظم رسيد آن را مختلف منتظم گويند و اگر در ميان خلاف كرده به عظم رسيد آن را مختلف نامنتظم خوانند . و ديگر اقسام كه اختلاف در آن مىشود چون سريع و متواتر و جز اين بر اين قياس كنند . دوم آن كه اختلاف دفعة پديد آيد و اين اختلاف نيز بر نظام باشد يا بر غير نظام . الجنس العاشر المأخوذ من الانتظام و غير الانتظام [ در بيان جنس دهم ] جنس دهم مأخوذ است از انتظام و غير انتظام و ينقسم إلى مختلف منتظم و مختلف غير منتظم و منقسم مىشود جنس مذكور به سوى مختلف منتظم و مختلف غير منتظم فالمنتظم هو الحافظ لحركة على نسبة واحدة پس نبض منتظم وى آن است كه حافظ بود مر حركت خود را بر نسبت واحد ، يعنى اختلاف او بر يك وتيره باشد